رمان پارس مرجع دانلود رمان ایرانی جدید رمان بزرگسال عاشقانه اجتماعی و هیجانی رایگان PDF جدیدترین رمانهای فارسی را با معرفی و خلاصه داستان در رمان پارس بخوانید

رمان عطر ریحان از زکیه اکبری
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان
ریحانه دختری سختی کشیده که زندگی اش پر از فراز و نشیبهای عجیب بوده.
حالا گیرمونده توی چرخهی پیدا کردن کار و رسیدن به فردا.
بالاخره یه جا توی یه تالار پذیرایی برای کار میگیردش.
روز اول کار، چشمش میافتد به یکی از پسرایی که اونجا کار میکند.
هنوز نمی داند که این دیدار ساده، قرار است توی زندگیاش طوفان کند.
طوفانی شاید خوب، شاید بد. اما قطعاً تغییر…
بخشی از داستان رمان عطر ریحان
صبح علیرضا اومد دنبالم و باهم شیرینی خریدیم و رفتیم تالار.
همه ذوق کرده بودن.
کلّیم تیکه مینداختن که شما قیافه هاتون شبیه اما اخلاقاتون دقیقا برعکسه!
علیرضا بهم گفته بود عقد که کردیم دیگه حق ندارم کارگری کنم.
منم کلی خوشحال شده بود.
وقتی امیرارسلان وارد سالن شد علیرضا شیرینی رو گرفت طرفش اما اون خیلی خونسرد گفت:
-نمیخوام و حتی تبریکم نگفت روانی.
خلاصه که تا عصری فرصت نشد علیرضا رو ببینم اما عصری از فریادهای امیرارسلان همه ریختیم تو سالن.
-حواست کجا بود؟ هان؟
-آقا من عذر میخوام.
-عذر خواهیت بخوره تو فرق سرت.
تکلیف منو روشن کن علی اگه میخوای عاشقی کنی بهم بگو که یکیرو استخدام کنم جات. هان؟
غیرتی شدم، غلط میکنه با علیرضای مظلوم من اینجوری حرف میزنه.
حسود آشغال خودش شکست خورده هی به ما گیر میده!
-علی جان چی شده؟
-هیچی ریحانه جان شما برو.
-نه بگو ببینم چی شده که اینجوری باهات حرف زده میشه؟!
-خانومم گفتم برو شما برو عزیزم.
-نه بابا من تا ندونم این دیوونه چیکارت کرده ول کن نیستم.
امیرارسلان با عصبانیت اومد جلو و گفت:
-باکی بودی دیوونه؟؟
و یهو دیدم که علیرضا سرخ شده با خشمی که تاحالا ندیده بودم جلوش ایستاد وسرشو انداخت پائین وگفت:
-آقا به خودم هرچی گفتید، گفتم چشم…